سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

14

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

صراط مستقيم آمد زيرا كه رنج به آسايش بدل مىشود تا همچنين مست مىشوم و در عجايبها كه اللّه در ذكر مىنمايد فرومىروم اكنون اگر فروشوم و اگر بالا روم و اگر زير شوم كجا روم اگر درياست كيسهء اللّه است و اگر آسمانست صندوق اللّه است و اگر زمين است خزينه اللّه است . باز چون ذكر آغاز مىكنم نخست بر وجه مغايبه مىكنم آنگاه زان پس بر وجه مخاطبه مىكنم از آنكه غايب بوده باشم كه باللّه آيم و ذكر اللّه بمخاطبه گويم كه اى اللّه و اى خداوند اين گوشت من و كالبد من آستانه در تست و من در آنجا خفته‌ام و نشسته‌ام و در پيش توم و از پيش تو جاى ديگر مىنروم و اين كالبد من اى اللّه كارگاه تست و حواس من منقش تست در پيش تو نهاده‌ام تا هر چه نقش مىكنى مىكن اى اللّه من پيش تو آمده‌ام كه خداوند من تويى جز تو كرا دارم اگر ازينجا بروم اى اللّه كجا روم و چه جا دارم تا من آنجا فرود آيم و قرار گيرم چو خداوند من تويى جز تو خداوند ديگر نمىدانم كه باشد و اللّه اعلم . فصل 13 بامداد در مسجد نشسته بودم هر كسى سلام مىگفتند و سجود مىكردند گفتم كه اى اللّه روح مرا بر اين‌ها عرضه مىكند و روح مرا مىآرايد و آراسته بدينها مىنمايد . تا ايشان آن آثار اللّه را مىبينند و مرا سجده مىكنند از دوستى اللّه اگرچه بريا و نفاق و سالوس باشد آن هم آرايش اللّه است و چون خلقان را ساجد روح خود مىبينم شكر اللّه را زياده مىكنم و مىبينم كه اللّه روح مرا با روحهاى ديگران گاهى گره‌بند مىبندد و گاهى دريشان مىگشايد و هريكى را در يكى مىآرد و مىديدم كه اين همه از حكم حىّ قيومست و من حىّ قيوم را پيش دل مىآوردم و در زندگى اللّه و كارسازى وى نظر مىكردم دلم زنده مىشد باز نظر در صفت ادراك خود كردم ديدم كه اللّه طائفهء را در عقوبت سرما و زمهرير بازداشته است و طائفهء را در گرما و نار بازداشته است باز نظر بجهان كردم عالم را مرتب ديدم باز نظر كردم بجهان مؤثرات و اسباب ديدم باز نظر كردم درياى بىپايان و ساده ديدم و عدم در يكديگر زده و درّهاى منبسط ديدم باز نظر كردم در جهان نه اجزا و نه منبسط ديدم باز نظر كردم اين جهان را وحده لا شريك له يافتم باز نظر كردم در صفات « 1 »

--> ( 1 ) - باز نظر در صفات ظ .